هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
94
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
بعد از ديدن جاى ماهىها ، رفتيم توى موزه . دو اتاق بزرگ است . دور آنها قفسهها و وسط ميزها گذاشته و هرچه در دريا چيزى بود ، از حيوانات : صدفها ، گوش ماهىهاى بزرگ [ و ] كوچك از قدر « خشخاش » گرفته تا به قدر يك « قدح » ، هزاران جور ، همه را به ترتيب روى ميزها ، زير شيشه چيده و هريك را از كدام دريا و كدام نقطه و چند ذرع « 1 » فرورفته [ و ] بيرون آوردهاند ، در پاى او نوشته [ اند ] . در توى قفسهها ، انواع ماهىها ، بهجز آنها كه در ماهىخانه بودند ، در شيشهها گذاشته ، ولى آنها زنده نبودند . چندين مرغهاى آبى خشك شده ، پشت شيشهها چيده ، ولى مثل زنده [ بود ] . بعد رفتيم [ به ] جايى كه استخوان نهنگ بزرگ را گذاشته بودند . همان است كه پارسال بود . بايد 20 ذرع « 2 » بلندى او ، بلكه بيشتر باشد و چند دانه هم كوچكتر ، كه هريك پنج شش ذرع « 3 » مىشد . اينها را ديده ، بيرون آمدم . در باغ اينجا كه جاى قشنگى است ، اين هم روى كوه و راههاى پيچپيچى دارد . گاهى بالا و گاهى پايين مىرود و به دريا مشرف [ است ] و موجها را مىبيند كه به سنگها مىخورند . قدرى تماشاى موجها را كرده ، روانه شديم ، كه برويم ، جلو همين باغ كليسايى است ، رفتيم توى او را ببينيم . چون تاريك شده [ بود ] ، چيزى نشده نشد ، مثل ساير كليساهاى رسمى است . آمديم به گارترن . خيلى زود رسيد [ يم ] . گرفته ، آمديم . يكشنبه ، نهم مارس [ 1913 م . ؛ 30 ربيع الاول 1329 ه . ق . ] صبح جايى نرفتم . بعد از ظهر هم ندانستم كجا بروم . بعد از فكر زياد ، جايى است كه شترمرغ در آن جا است . رفتم آنجا . حق دخول مىگيرند . داخل شديم . باغچه [ اى ] است كه در دو طرف او جاى مسطحى را معجر كشيده ، ده بيست [ تا ] از اين مرغها [ را ] انداختهاند . در پاريس از اينها در باغوحش ديده بودم ، اما اينها بزرگترند . نگاه داشتهاند براى پرهاى آنها ، كه سالى يكمرتبه يا بيشتر قيچى مىكنند و درست مىكنند براى كلاهزنها .
--> ( 1 ) . در اصل : زرع ( 2 ) . در اصل : زرع ( 3 ) . در اصل : زرع